تبليغاتX
بيمارستان فجر مريوان

بيمارستان فجر مريوان

MARIWAN FAJR HOSPITAL

تعبیر خواب من چیه؟!

    رییس داشت از نتایج شرکت خود در مجمع بین المللی مدیریت بیمارستان که در تاریخهای 20 تا 22 تیر ماه در تهران برگزار گردید تعریف میکرد . با آب و تاب از سیر تحولی بیمارستانها به سمت و سوی تکریم پرسنل و مخصوصا پرسنل پرستاری و اهمیت رفاه وارتقا جایگاه شغلی آنان میگفت البته در سایر کشورها. آنهم از زبان سخنرانان آن جاها و به مناسبت نوع خدمت و اهمیت ویژه سرو کار داشتن با سلامت انسانها... این شنیده ها ومقایسه آن با بحثهای همکاران که در نهایت سادگی، قناعت و صفای قلب در کمیته رفاهی بیمارستان که همان روز برگزار گردید همواره و تمام روز خاطرم را می آزرد و فکرم را مشغول کرده بود،که آیا امکان اینکه ما هم چنین خدماتی را به همکاران ارائه دهیم روزی فراهم میشود؟این خیالات و آرزوهای مشابه شاید باعث و بانی خوابی بود که بعد از ظهر آن روز دیدم:

   اتوبوس سرویس بیمارستان در حالی که فلاشرهای آن روشن بود درست راس ساعت مقرر سر کوچه ما حاضر شد ،بعد از سوار شدن وخوش وبشی با همکاران آنطوری که من ملاحظه کردم داخل اتوبوس فراخ و صندلی برای نشستن فراهم بود و من مجبور نبودم ایستاده و با میله های سقف خودم را نگه دارم.ایستگاه جلو درب بیمارستان این بارپانکی و یا وانت عرضه کننده خوراکی و آب میوه و یا پیکان قراضه های مسافر کش آنجا را قرق نکرده بودند،با آسودگی خاطر پیاده شدم.به رختکن که وارد شدم که سالنی روشن با دیوارهایی از سرامیک براق و بهداشتی ودارای تهویه مناسب داشت.هر کسی فضای کافی در اختیار داشت و دیگر از غرو لندهای آقای ولدبیگی آن هنگام که در حال مرتب نمودن شال کمرش چرخ حامل البسه آقای میرزایی با او تصادم نموده و کارش را نیمه تمام از نو شروع میکرد ،خبری نبود. علاوه بر اینها در کمدم را که باز کردم دیدم که شیر و شکلات و بیسکویت میان وعده آنروز و یک نامه با مهر امور رفاهی و تغذیه بیمارستان که در آن نوشته شده بود آقای... با سلام و خداقوت ببخشید ما نمی دانستیم شما به بیسکویت کرم دار حساسیت دارید! منبعد لازم نیست  خودتان تهیه کنید!.نگهبانان دم در بر خلاف همیشه یونیفرم پوشیده آنجا حضور داشتند و کا عزت درکامپیوتری که به شبکه محلی بیمارستان متصل بود حال جستجوی نام بیماری بود که یکی از مراجعین سراغش را می گرفت.در همین اثنا به یکی دیگر از مراجعین میگفت :جلو نام بیمار شما علامت ترخیص گذاشته شده است ،پس به واحد ترخیص مراجعه فرمایید. در کمال خوش وقتی تنی چند از متخصصین را دیدم که یونیفرم و اتیکت کامل داشتند و در حالی که گوشیهای پزشکی را به دور گردن خویش آویخته وصدای مخصوصی که از کفشای واکس زده و براق آنها شنیده میشد حاکی از اعتماد به نفس آنان بود، در حال ویزیت روزانه بودند. تمامی اتاقهای اداری در یک مجموعه بودند و با گفتن یک شماره اتاق ،مشتریها دوهزاریشان می افتاد و دیگر نیازی به آدرس دادنهای پیچیده و سرگردانی ارباب رجوع نبود.اصلا آزمایشگاه را چرا نمیگی ،محشر شده بود ،یونیتهای شیک و ساختمان بهداشتی و دل باز که روپوشهای چروک و چند ماه نشسته آقایان( ...) و( ...) به چشم نمی آمد و انان نیزخود عزمشان را جزم کرده بودندکه دگر بار با این وضع سر کار حضور پیدا نکنند. محوطه جلو آزمایشگاه پارکینگهای مسقف در دو ردیف موجود وبرای همه آنهایی که با ماشین شخصی آمده بودند جا بود. دیگر نیازی نبود آقای دهدار با پتوهای کهنه و کا حبیبالله با آهن قراضه ها برایمان طی و دسته طی درست کنند ، ماشینهای کف شور مدام در حال روفت و روب بودند و همه جا را برق انداخته بودند. ساعت 10 صبح که شد  سیستم پیجینگ بیمارستان بعد از آماده سازی و نواختن یک ضرب آهنگ دلنواز اعلام نمود که جهت صرف میان وعده به سلف مراجعه فرمایید! آنجایک کسی شبیه آقای م. تارتاریا آقای ع.عبدالهی را دیدم که لباس یکدست سفید پوشیده وبا روی گشاده و سخاوتمندانه پذیرایی میکرد.خانم (...)و(...)و... دیگر دلواپس کودکان شیر خوار خود نبودند ،چرا که در گوشه ای از محوطه بیمارستان برای آنها امکانات مهد فراهم شده و مربیان با یک تماس داخلی آنان را در جریان حال و وضع عزیزانشان قرار میدادند.اتوبوس حامل همکارانی که تازه از سفر تفریحی برگشته بودند در حیاط بیمارستان در حال پیاده نمودن آنان بود آقای کوششی آخرین لطیفه خود را در حالی که پیاده میشد برای سایرین تعریف میکرد ! در همین حال آقای راننده با مسئول محترم روابط عمومی و فوق برنامه در حال هماهنگی و تدارک سفرگروه بعدی بودند.آقای ج.فتاحی دیگر با آن فرغون درب و داغان زباله های محوطه را جمع آوری نمیکرد و راضی و خشنود در حال روشن نمودن مینی کامیون مخصوص شوتینگ زباله بود و....

 ناگهان زگ تلفن منزل به صدا در آمد ساعتو نگاه کردم5/7  غروب بود :الو الو... بله بفرمایید ... آقای ر بود : میگم آقای ا غذا را که دیر آوردند هیچی  ،یه سوسک گنده داخل استانبولی پیدا شده ... نگران و خواب آلود گفتم :صورت جلسه را تنظیم کنید تا این دفعه! کسورات را اعمال کنیم.

به نظر شما تعبیر خواب من چیه!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  | 

نیم نگاهی به کارگاههای آموزشی

 اصولاكار گاه روشي است مبتني بر حل مسئله . و براي جلب مشاركت افراد از انواع فنون بحث گروهي استفاده ميكند . بر نامه ريزي آموزشي هر فعاليت جديد در طي كار گاه مي بايست بر مبناي مطالبي باشد که قرار است به منزله یک برنامه عملیاتی اجرا شود  . كار گاه در طي مدت چند روز تا حد اكثر يك هفته بر گزار مي شود . تمام شر كت كنندگان فعالانه د ربحث شركت نموده و با همكاري هم بهترين راه حل را انتخاب مي كنند. يكي از متداولترين روشهاي مورد استفاده در كا رگاه ، بحث گروهي در باره مسايلي است كه از قبل تعيين شده است . هدف  دقيق كار گاه ايجاد شرايطي است كه در آن شركت كنندگان در كا رگاه تصميم بگيرند ، برنامه طرح نمايند و تغييرات لازم را به وجود آورند ..در كار گاه منابع و ماخذ مناسب در رابطه با موضوع كار گاه ارائه ميشود . پس از پايان كار گاه توقع اين است كه در پيشرفت شغلي شركت كنندگان ، حركتي انجام شده باشد . و شركت كنندگان در كاربردعملی روشهاي ارائه شده ترغيب شده باشند .

   نکته مهم در برنامه ریزی هر كا رگاه آمورشی: كا رگاه به طور عمده از سه قسمت تشكيل شده است : 1- سخنراني ( يك ششم كل زمان كار گاه را به خود اختصاص ميدهد ) 2- بحث گروهي و كار د رگروه هاي كوچك ( دو سوم زمان كار گاه را به خود اختصاص مي دهد ) 3- جلسه ارائه كار گروه ها و مشاركت جمعي ( يك ششم زمان را به خود اختصاص ميدهد . )

   اما با در نظر گرفتن تما می جوانب اعم از محدودیتها و شرایط ویژه ،یک کارگاه آموزشی بایستی قالب خود را حفظ نماید تا به اهدااف تعیین شده دست یافت. این مهم وقتی تحقق می یابد که برنامه زمانبندی کارگاه مطابق سطح علمی وپیش زمینه فراگیران مدعو باشد .و یا بدون حاشیه پردازی به اصل موضوع و عنوان کارگاه پرداخته شود. اما اخیراحضور در برخی از گردهمایی ها در مرکز استان این ایده در ذهن فراگیران آشنا به  مقررات کارگاهها متبادر میشود که برخی از این به اصطلاح کارگاهها ی آموزشی فقط عنوان آن را یدک میکشند.چنانچه تریبونمداری یک نفر و متکلم وحده بودن وی آن هم برای زمانهای طولانی و غیر متعارف آه از نهاد اکثر آنان بر می آورد .در این نوع کارگاه ! ابتکاری خبری از بحث و تبادل نطرو کار گروهی نیست و مطابق تحقیقات محافل علمی از  یک سخنرانی نه چندان حرفه ای و ناشیانه از جانب سخنران یا مدرس فقط حداکثر تا 5% محتوای آموزشی آن در نزد فراگیر به خاطر سپرده میشود.حال آنکه آموزش عملی منجر به تغیر رویه مد نظر ما از این نوع به اصطلاح کارگاهها حاصل نخواهد شد. این در حالی است که اگر ما عملکرد خویش را بر اساس هزینه فایده ارزیابی کنیم،هزینه عدم حضور در محل خدمت،ایاب و ذهاب،حق ماموریتها،خطرات جانی و مالی محتمل ناشی از راههای مواصلاتی ناهموار وپرپیچ و خم،واز طرفی هزینه های برگذاری کارگاهها در مقایسه با یادگیری ناپایدارفقط5% از محتوای آموزشهای ارائه شده!می نمایاند که ما مبنای کار مان اشتباه و ماموریتهای بیهوده را بر سیستم خویش تحمیل نموده ایم.نکته جالب توجه اینکه وقتی روند نه چندان مطلوب کارگاه اخیر(ثبت سرطان)که در تاریخ 22/4/88 برگذار گردید،با اعتراض و نقد تنی چند از همکاران نکته سنج ما مواجه گردید ،تمام تلاش سخنران محترم بر این بود که یک تنه در مقابل تمام انتقادها ایستاده وبرنامه را بدون نقص و ایراد و طراحان آن را عاری از هر گونه اشتباه قلمداد نماید.اگرچه ما کماکان از برنامه های آموزشی اساتید در هر قسمتی از مجموعه دانشگاه که باشند استقبال می نماییم، امید که آنان نیز باز خورد عملکرد خویش را ازچشم و زبان مشتریان خویش با چشم بصیرت بازبینی و مورد مداقه قرار دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ل-احمدی  |