یک ماجرای رنگی از بیمارستان
بیماری بادپر!!
بعد از ظهر یکی از روزهای شهریورماه یک ماشین دنده پنامل با چند سرنشین سراسیمه وارد بیمارستان شدسرنشینان عبارت بودند از :داده خجی: بیمار، کا صالح:همراه،داده سلما:همراه و دو خانم جوان و میان سال که اسمهاشون را نتوانستم به خاطر بسپارم . همراهان داده خجی را از ماشین بیرون کشیده و زیر بغلش را گرفته کشان کشان به اورژانس بردند.بیماران متظر ویزیت تا وضعیت را دیدند از نوبت خود صرفنظر کرده و پزشک اورژانس مشغول معاینه شد:
- مادر مشکلت چیه؟داده خجی به کا صالح نگاه کرد و سپس کا صالح شروع کرد:والله آقای دکتر همسرم از دیشب " بادپر" کرده.دکتر که میخواست وانمود کند معنی بادپر را میداند به گرفتن فشار و معاینه بیمار خود مشغول شد. داده خجی هی زیر لب و مانند بیماران غرغر میزد و میگفت کلی دم کرده غاز یاغی و شیرین بیان خوردم... دکتر گیان یعنی شما میگویید چه دارویی برای بادپر خوبه؟! دکتر کاف فشارسنجو خالی کردو گوشی را از گوشش درآوردو چاره ای نداشت جز اینکه بپرسد بادپر چیه؟؟ کا صالح میخواست پاسخ دهدولی داده خجی قبل از او شروع کرده بود توضیح دادن(.کا صالح هم برای اینکه به دکتر بفهماند نه تنها او بلکه همه اعضا خانواده اش سر رشته طب وبیماری شناسی دارند ،به داده خجی که بگی نگی در فارسی صحبت کردن تا حدی مشکل داشت این فرصت را داد "بیماری بادپر" را برای دکتر معنی کند،) گفت:چه دوکتری هستی نمیدانی بادپر چیه؟بادپر اینه که ،نیست عرق میکنی،بعد سرما میخوری و تمام اعضا بدنت درد میکنه،آنم است!!
دکترهمزمان که چیزهایی را مینوشت میبایست به کا صالح نیز گوش میداد و توصیه های ایشان را در نوشتن نسخه همسرش بکار میبست ،گفت: نوار قلب براش نوشتم بلکه سریع انجام شود ببینم قلبش سالم است... تا دکتر اینو گفت داده سلما یکه خورد و به گریه افتاد : نه ترا خدا دکتر گیان نگو مادرم قلبش ناراحته..." دایه باوانه که م م م" . کا صالح با اقتدار و اعتماد کامل با یک نیشخندهم داده سلما را سرزنش کرد وهم تشخیص آقای دکتر را به چالش کشید چون شنیدم زیر لب میگفت من میگم بادپر کرده اون نوار قلب مینویسه،اینا کی دوکترند همشون طرح کادند...! بعد از لحظاتی داده خجی به کمک همراهان وراهنمایی همکاران روی تخت ECG قرار گرفت.کا صالح و داده سلما چند قدم عقب کشیدند،داده سلمابا گوشه چارقد و دست چپش روی دهانش را پوشانده بودو هرازگاه اشکهایی که جاری میشدپاک میکرد و دو همراه دیگر نیز هی او را دلداری میدادند.کا صالح نیز با یک تسبیح دانه درشت که به فواصل منظم دانه های آن را ول میکردوصدای به هم خوردن دانه های تسبیح در لابلای مویه های داده سلما و سروصدای همراهان محو میشد،به دقت منتظر نتیجه نوار قلب بود.خانم "ق" دکمه start را زد ودستگاه شروع به ثبت نمود .سرو گردن کا صالح یه هوا جلوتر آمد و صدای افتادن دانه های تسبیح دیگر شنیده نشد. هنوز چند سانتی از نوار بیرون نیامده بود که کا صالح رو به سلما کرد و گفت :"نگفتم روله قلبش بی ایراده"!!
